ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
432
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
تا نيمهء شب از دنيا مىرود . جبرئيل گفت : اى امير المؤمنين ! دروغ مىگويد . بيمار سلامت و زنده مىماند . لذا هارون الرشيد دستور داد ، ماسويه را در يكى از اطاقهاى قصر نگاه دارند . هارون گفت : او را از اين خبر بدى كه داد امتحان مىكنم . ما تا حال از اين پيرمرد نادانى نديدهايم . ساعتى كه ماسويه تعيين كرده بود بيمار وفات كرد . رشيد اول كارى كه بعد از دفن متوفيه كرد اين بود ، كه ماسويه را خواست و سبب اظهارات او را پرسيد و از تفرس او در عجب شد . زيرا با عجمهاى كه در زبان داشت توضيح كافى داد و معلوم شد كه نظر او صائب بود . با آنكه زبان ماسويه به عربى صحيح نمىگشت ، معذلك طورى با هارون صحبت كرد ، كه خليفه باطلاعات و تجارب وى معتقد شد و او را از حيث مقام و جيره و خرج سفره و علوفه نظير جبرئيل قرار داد و نسبت به پسرش يوحنا توجه خاصى كرد و نفقهاش را توسعه داد ، تا آنكه به آن مقام مشهور رسيد . يوسف بن ابراهيم گفت : در قريه « علث » از جبرئيل بن بختيشوع عيادت كردم كه سال دويست و پانزده بود . در آن سال جبرئيل در خدمت مأمون بود . مأمون در دير النساء اطراق كرد . ديدم يوحناى ماسويه در خدمت جبرئيل است و در باب بيماريش باهم صحبت مىكردند . جبرئيل صحبت او را گوش مىداد و از مطالب و بيانات و استدلال او راضى و خشنود بود . در اين هنگام جبرئيل خواست كه پيشبينىهاى سال جارى خود را كه نوشته بود ، برايش بياورند و از من خواست در آن مطالعه كنم و بهبينم حسابهاى مربوط به او چه مطالبى را نشان مىدهد . آنا يوحنا برخاست و خارج شد . چون از كشتى جنگى ( حراقه ) بيرون رفت ، جبرئيل به من گفت : لازم نيست تو در آن نگاه كنى . مقصودم اين بود ، كه تو تنها بمانى و يوحنا برود ، تا با تو صحبت كنم . من مىدانم كه تو و ديگران اوضاع اين سال را چگونه پيشبينى كردهايد . خواستم مطالبى را كه از يوحنا به من گفتهاند ، از تو جويا شوم . حال كه يوحنا رفته است به خدا قسم ، آيا هيچ از او شنيدهاى كه گفته است : من از جالينوس در طب دانشمند -